ما داریم دور میشیم.
یک هفته دیگه هم داره تموم میشه و من هنوز نمیدونم ام! کاش آدم میتونست برای لحظاتی بدونه داره چیکار میکنه یا میخواد چیکار کنه ... راست میگه زمان آدم ها رو از هم دور میکنه . ما داریم دور میشیم
یک هفته دیگه هم داره تموم میشه و من هنوز نمیدونم ام! کاش آدم میتونست برای لحظاتی بدونه داره چیکار میکنه یا میخواد چیکار کنه ... راست میگه زمان آدم ها رو از هم دور میکنه . ما داریم دور میشیم
برای آخرین بار درموردش باهام حرف زد . نمیدونم ممکنه یه روز پیشمون بشم ، اگه با عقل الانم بخوام بگم اونقدر سرتق و لجبازم که بگم مطمئنا پشیمون نمیشم ولی با عقل چند سال بعدم حتی اگه پشیمون بشم اینو میدونم این قضیه به هیچ شخص ثالثی جز خودم مربوطه نمیشه و کسی جز من تصمیم گیرنده نیست.
پراکنده از این چند روز
_چندهفته پیش کلیپس مو پروانه ایم شکست💔 خیلییی دوسش داشتم با یکی از دوستام ست خریده بودیم . رفتم بازار یدونه کلیپس ساده سورمه ای خریدم واقعا خوشگل بود . دیشب دنبال کلیپس میگشت ، دیدم من همراهم دارم و بهش دادم . آخر مراسم پسش داد ، گفتم : این چه کاریه؟ یه کلیپس این حرفا رو داره؟ گفت نه همراز جان دستت درد نکنه مال توعه . گفتم از الان به بعد این دیگه مال شماست من کلا یه بار پوشیده بودمش. شاید از اولم روزی شما بوده ...
_روی صندلی کنارش نشستم یهو بی مقدمه گفت: تو کی اینقد موهات بلند شده؟ و به موهام نگاه کرد. در حالیکه این شکلی شده بود گفتم : تو هم دیدی؟! هیچ تصویر و تصوری از خودم با موهای اینقدری نداشتم ، دیگه نمیخوام کوتاهشون کنم !
داشتیم حرف میزدیم در حالیکه از حرفاش فکری شده بودم ناخودآگاه گفتم : میدونی تو مشکلت چیه؟ از بیرون کاملا درینکی به نظر میرسی ولی از درون فقط یه شیرکاکائو ساده ای! کلی به حرفم خندید . نمیدونم حرف خوبی زدم یا نه:)))
کنارش نشسته بود دیدم چشماش پر اشکه. گفتم بهترین؟ نکنه تب دارین ؟ دستمو گذاشتم روی پیشونیش و دیدم نه . برای عوض کردن فضا گفتم منم الان پتانسیل گریه دارما اصلا میخواین باهم گریه کنیم؟ خندید و گفت :(( چرا میخوای گریه کنی دختر این روزا اوج خوشی زندگیته )) و بعد یه جمله ای بهم گفت که عجیب توی ذهنم نشست . با همون خنده ای که آنچنان هم خنده نبود گفتم پس خدا بخیر کنه ...
آقای موتوری با لحن ناباوری پرسید بارون میاد ؟؟؟؟
آره، خورشید وسط آسمون بود و داشت بارون میومد.
دیشب جی پی اس ها یه ساعتی از کار افتاده بود نمیدونم چرا اول فکر کردم شاید اون منطقه فقط اینجوری شده بود . آقای اسنپی زنگ زد گفت جی پی اسم کار نمیکنه . در حالیکه من تو یه منطقه دیگه بودم گفتم پس فقط مشکل اینجا نیست.
+ نگله کن این دو تا دارن باهم میرقصن اونم توی عروسی یکیشون! این یه چیزی شبیه خوابام میمونه ...
_ عجب حرف حقی زدی.
_من دیگه الان رد دادم.
+سلام ردی.
_ نمیدونم کی گفته آدما باید ازدواج کنن؟
×آخ گل گفتی دختر ! منو و همراز از این مسیر خارجیم از ما دیگه گذشته .
+شما دو تا غلط کردین که ازتون گذشته!
دیشب اتفاقی که شب شهادت امام رضا افتاده بود و براش تعریف کردم احتمالا اولین و آخرین نفریه که این قضیه رو با جزئیات تمام ازم شنید . باورت میشه با اون همه غرور از شنیدنش گریش گرفت ؟ گفت تو میدونی من اصلا این چیزا رو قبول ندارم ولی این واقعا ... چرا به امام رضا اون حرفو زدی ؟ مگه نمیشناسیش؟
همینجوری که اشکامو پاک میکردم گفتم : نمیدونی چقدر دلم شکسته بود... از هر کسی که فکرشو کنی ضربه خورده بودم ، اونجا آخرین امید من بود برای اینکه بفهمم هنوز زنده ام...
چقدر سخته این روزا ادامه دادن وقتی همه وجودت میخواد شونه خالی کنه از زندگی و بارهاش. دیروز دوباره اون حالت برام اتفاق افتاد و همچنان همراهمه . شاید باید مدتی از فضای مجازی فاصله بگیرم نمیدونم.
خیلی زودتر از چیزی که فکرمیکردم جزو واقعی زندگیم شدن و وارد زندگیم شدن ، امروز خوابشون و دیدم.
دلم؟ دلم شمشیربازیهامون با میل پرده های خونهی بابابزرگ و میخواد :)
دلم فوتبال بازی کردنهامون و شوتهای محکمی که میزدم و میخواد.
دلم سر خوردن روی فرش های نو رو میخواد .
دلم چهارتایی پارک رفتنامون و میخواد.
دلم ساعت دو شبهاییو میخواد که هرکدوم از سرما یه پتو دور خودمون پیچیده بودیم، توی حیاط خونه بابابزرگ مینشستیم و از آینده حرف میزدیم.
دلم خیاری خوابیدنهامون، تا چهار صبح بیدار موندنهامون، حرف زدنهامون، سر به سر هم گذاشتنهامون، فیلم ترسناک دیدنهامون ، تا کله ظهر خوابیدنامون و آتیش سوزوندنهامون و میخواد.
دلم جمع چهارنفرهمون (بدون سبزی) رو میخواد.
دلم شوخی های بیمزه میم رو میخواد.
دلم دیپ تاکهامون با سیندخت و میخواد.
دلم دوچرخه سواری شبونه با عین رو میخواد.
دلم گروه خلوچلای محترممونو میخواد =)
دلم؟ دلم خیلی چیزا میخواد(میخواست.)
آره، واقعا هم "حالا عقربه ها نمیرسن به تو "
سلام و صبح بخیر از کسی که ساعت پنج ونیم بیدار شده پیش به سوی فصل جدید زندگی :)
من اینقدر میتونستم گیر باشم و خودم نمیدونستم؟من اینقدر میتونستم غرق بشم و گیر کنم و درگیر بشم وخودم نمیدونستم؟ مشکل از من بود یا چیز دیگه ای؟ نمیدونم ولی از گیر بودن خوشم نمیاد. چه گیرجایی، چه گیر چیزی، چه گیر کسی ...