سلام بر قرقره کردن دیفن هیدرامین

با وجود همه این بدو بدو ها هنوز میتونستم ادامه بدم با اینکه مریض بودم .دیشب دکتر برام سرم نوشت حال نداشتم که همونجا وصل کنم گفتم نون برام انجامش میده . امروز اومد برام سرم زد گفت تب داری که . بیحال گفتم نمیدونم حسش نمیکنم. آخرای سرم بود گفت خودت سرم و میکشی؟ گفتم اره خودم انجامش میدم . روزی که بتونم خودم برای خودم سرم بزنم عید منه 🚬

روزهای شلوغ

اومدم لیست کارهایی که باید انجام بدم و نوشتم و یه صفحه کامل شد . باید همه کارامو توی همین یکی دو روز انجام بدم . این هفته خیلی هفته شلوغیه و هفته قبلی هم واقعا مردم :)

فصل جدید

و بالاخره تکلیف ما هم مشخص شد و معلوم شد کجا افتادیم!

سلام به فصل جدید زندگی!

غیرقابل پیش بینی ترین

به باکس گل صورتی روی میز مطالعم نگاه میکنم و باز توی فکر و خیال غرق میشم و به چند ساعت قبل برمیگردم. زندگی غیر قابل پیش بینی ترین پیش میره و من؟ نمیدونم ترینم...

قطعه 40

امروز رفتم بهشت زهرا ، سرداران بی پلاک و کلی اونجا نشستم. بین شهدای اونجا شهیدی و انتخاب کردم که فانوس نداشت و نشستم بدون توجه به خاکی شدن لباسم ... یاد بود شهید ابراهیم هادی هم رفتم. از دور یه جا رو دیدم که یه عالمه سربند آویزونه گفنم لابد شهدای هشت سال دفاع مقدسه رفتم دیدم شهید فائزه رحیمیه :) عجیب بود... یه روزی که خیلی دور نیست جای ماهم اینجاست !

دنیای کوچیک

رفتم کهف الشهدا نشسته بودم یه پسری اومد روبروم نشسته نمیدونم چیشد نگاهم بهش افتاد که‌برگام ریخت! محمد علی بود. هی چند بار‌پلک زدم دیدم‌خود خودشه... دقیقا روبروی من نشسته بود .‌پسر دنیا چقدر کوچیکه...

ادامه نوشته

پیش به سوی زندگی

بالاخره رسیدم‌ تهران ، خسته ترینم . دیروز عصر در دقیقه آخر قطار سوار‌شدم و دقیقه نود این تصمیمو گرفتم . باید ببینم چی میشه :)

لول‌جدیدی‌ از‌ درد‌ و‌ آنلاک کردم!

به معنای واقعی کلمه مردم از‌درد ! اپراتورم‌ عوض شده بودو الانم‌ تقریبا پوستم ملتهب ملتهبه . جلسه قبلی اصلاااا اینقدر درد نداشتم"_"‌‌‌ لول‌ جدیدی‌ از‌درد‌ رو‌آنلاک کردم .

موقع خواب‌ هم‌ از‌ خارش بدن‌ مردم!

تهران

بعد از هشت سال

سلام تهران زیبا ، دلتنگ بودم!

ساحل آروم

دریا‌‌توی شب عجیبه . نشستم‌کنار ساحل حرفامو نوشتم . احساسامو شرح دادم و حالا مطمئن تر از همیشه دارم برمیگردم . راست میگفت دریا بهت شجاعت میده . حالا از‌همیشه شجاعترم !