صرفا دلم خواست از این روزها بمونه
بیست روز مونده به تولدم و زندگی همچنان خیلی عجیبه . انگار همه چیز خیلی داره سریع پیش میره و من احتیاج به یه پاز حسابی دارم که فقط ببینم دارم چیکار میکنم . از احوال بیست روزم بگم؟ گیجم . خیلی زیاد گیجم ... اگه احوالات بیرونی رو در نظر نگیرم از درون توی یک جدال گیر کردم. جدالی که حتی نمیدونم برنده ای داره یانه و اگه داره برنده اش منم؟! نمیدونم . کاش یه ذره همه چیز برام شفاف تر بود .
+ نوشته شده در هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 22:59 توسط راز
|