دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه

فک کنم عزرائیل و با اختلاف خیلی ریزی دور زدم واقعا که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه !

🎉🎉

و بالاخره پایان آخرین امتحان ترم آخر :)))

دیدار‌دوست مجازی

بعد از‌‌پنج ساااال دوستی ، که پای گریه ها و خنده های هم بودیم پای صحبت کردن ها از پشت این قاب شیشه ای بودیم ، بالاخره همو دیدیم .

از کجا شروع کنم؟

نیم ساعته نشستم و هی مینویسم و پاک میکنم . حتی نمیدونم از کجا باید شروع کنم ! عجیبه . جز کلمه عجیب هیچی به ذهنم نمیرسه . ذهنم بهم پیچیده و تنها خوبیش اینه که آرامش دارم و میدونم این ارامش بیشتر هم خواهد شد. باید بعد اینکه این قضیه تموم شد خودم اصلاح کنم . روی خودم کار کنم ولی هنوز در تعریف کردنش و نوشتن ازش ناتوانم! نه که نخوام ! نمیتونم یا شایدم نمیدونم!

محرم ۴۰۵

یه محرم دیگه‌هم‌تموم شد . یه محرم دیگه‌ رو‌هم دیدیم و‌برای من این محرم عجیب غریب ترین بود . از اون شهاب سنگی که دیدم ، از‌اون قاصدکی روز آخر به عبام چسبید و منو یاد این پست انداخت :) ، از اون روزیکه وسط شلوغی جمعیت ستوده شنیدم و به سمت جایی که‌ صدا میومد رفتم و اونجا نشستم از اعماق وجودم گریه کردم . از اون سینی چای داغی که چپه شد روم و سوختم ولی صدام حتی درنیومد و احساس میکنم معجزه برام اتفاق افتاد :) از اون شبایی که ساعت ده میرفتم و یک برمیگشتم . از اون گلدونی که بهم داد . از اون سفر الی الله ای که آخرین شب شنیدم و از تو‌ که بهم توفیق دادی محرم و ببینم و توش نفس بکشم 🤍

بالاخره و بالاخره

خیلی تلاش کردم این مدت وصل بشم به وبلاگم و‌نتونستم بالاخره امروز تونستم وصل بشم . چه اتفاقاتی که در همین مدت کوتاه برام نیوفتاد . قشششنگ طوفان و پشت سر گذاشتم و گس وات؟ استیل الایو!

سر فرصت حتما میام تعریف کنم چی‌شد و چی بهم گذشت‌.

صدای گریه‌آلودت موقع گفتنِ بعضی حرفات، داغِ رویِ قلب و جونمه..

دیروز عمو بهم‌ گفت: صد بار برات دعا کردم:)