هوا ابری شد . دلم بد گرفته بود و یه گوشه تو خودم جمع شده بودم. یهو یه صدایی شنیدم از جا بلند شدم و کنجکاو دنبالش کردم، فهمیدم پسر همسایه داره هنگ درام میزنه :)

عجیییب دلم میخواد برم تو راه پله بشینم ..