چند وقته موهام که حالا بلند شده کمی میریزه و نگرانم کرده ، نمیدونم به خاطر استرس ، یا اینکه هنوز با خودم به صلح نرسیدم، شایدم چون تصمیم گرفتم دیگه موهامو پسرانه کوتاه نکنم یه چیزی باید به تصمیمم گند بزنه :) ، به هر حال هفته پیش نوبت گرفتم پیش دکتر نون . اینطوری بگم که تایم ویزیت چشماش به زور باز بود. یه سری اقلام دارویی برام نوشت. وقتی رسید داروها چاپ شد قبل حساب کردن از آقاهه گرفتم ببینم چیا برام نوشته همینجوری نگاه میکردم و تا خواستم رسید و بدم چشمم افتاد به مبلغش و جا خوردم . با اینکه شنیدم بیمه اینجور خدمات رو قبول نمیکنه اما امیدوارم حداقل نصفش و بده، تا خود اینکه برسم خودخوری کردم و به خودم فحش دادم :) . نمیدونم چرا اصلا نمیتونم تخصص پوست و زیبایی و جزو پزشکی حساب کنم:) میم به حرفم‌ کلی خندید و باهم درموردش حرف زدیم. پرسیدم دکتر چرا این شکلی بود؟ بهم گفت چون داروی ضد افسردگی مصرف میکنه . وقتی شنیدم خیلی تعجب کردم خلاصه که زندگی به ظاهر خوب ، مطب لاکچری ، لباسای مارک هیچ کدوم، دال بر خوشبخت بودن نیست عزیزان :)

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

گوشیش و گم کرده بود داشتم بهش زنگ میزدم پیداش کنیم اسمشو رو گوشیم دید بهم گفت چرا قلب سفید ؟ گفتم پس چه رنگی؟ گفت قرمز! گفتم نههه سفید خالص تره !

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

چند روز پیش یکی از بچه های سال بالایی ازم پرسید ازدواج کردی ؟ گفتم نه . گفت نمیخوای ازدواج کنی ؟ گفتم نهه ! پرسید چرا؟ ناخودآگاه از سوال و پیگیریش خندم گرفت . گفت من واسطه ازدواجم و فلان و... گفتم نه ببین من واقعا قصد ازدواج ندارم و سریع صحنه رو ترک کردم.

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

چند هفته پیش توی محوطه دانشگاه یه دختری تک و تنها نشسته بود روی صندلی ها و به گوشیش زل زده بود و داشت گریه میکرد دلم خیلی سوخت . داشتم با تلفن حرف میزدم نشستم روی همون صندلی و تا وقتی تلفنم تموم نشده بود هنوز نشسته بود و داشت گریه میکرد . تلفنم تموم شد برگشتم سمتش و گفتم : خوبین؟ با چشمای اشکی برگشت طرفم . دلم کباب شد . ناخودآگاه نگاهم افتاد به صفحه گوشیش و یه لبخند تلخ زدم . پرسیدم میخوای حرف بزنیم ؟ همینطوری که اشکاش و پاک میکرد گفت نه خیلی ممنونم . داشتم فکر میکردم شاید کار درستی نیست به عنوان یه غریبه اینقدر اصرار برای همین گفتم باشه امیدوارم هر مسئله ای هست حل بشه تشکر کرد . امشب دوباره اون دختر و دیدم یهو برگشت طرفم و خندون گفت سلام ! گفتم عه سلام . شک داشتم اونه برای همین گفتم: منو میشناسی ؟ گفت آره . گفتم : منم میشناسمت و بهش لبخند زدم . گفت بابت اون شب ممنونم ! منو میگی ذوق مرگ شده :)))) گفتم : منکه کاری نکردم .

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

چند روز پیش وسط تایم کلاسا یکی از بچه ها نمیدونم به چه علتی دستشو سمتم گرفت باهام دست بده منم تو رودروایسی باهاش دست دادم . (من از تماس فیزیکی با کسایی که باهاشون صمیمی نباشم به شدت فراری ام ) که یکهو نمیدونم احساس صمیمیت یا چی توش گل کرد و محکم دستمو فشار داد . طوری دردم گرفت که صورتم جمع شد . و من کاملااا ناخودآگاه ری اکشن نشون دادم و دستشو پیچوندم😶‍🌫️ بله دستشو طوری پیچوندم که بدبخت گرخید :) تا آخر روز هی این شکلی بودم که باور کن ری اکشنم عمدی نبوده و دفاعی بوده . مطمئنی دستت خوبه؟ :) دیگه باهام دست نمیده :) به شوخی میگم بیا دست بدیم میگه نه به تو از دور سلام :))

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

دیروز از حرف یکی از بچه ها زدم زیر خنده، برگشت گفت وای لعنتی خنده هات خیلی جذابه. همون لحظه از این حرفش یه طوری خندیدم که حرفشو پس گرفت :))

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

هفته پیش داشتم اسنپ میگرفتم و در پی این اسنپ گرفتن و لغو کردن و یکی بالاخره قبول کرد وقتی بهش گفتم مسیرم ممکنه چند طرفه باشه گفت نمیتونه منم گفتم خیلی ممنونم جناب با یه لحن جالبی گفت نوکرررم😂🥸 اولین بار بود یه غریبه با چنین لفظ مرامی میدیدم . اگه پسر بودم احتمالا از همین داداشیا میشدم 🚬 نمیدونم چطوری بگم ولی لحنش خیلی مرامی بود .یکی از دلایل اینکه احساس میکنم دوستی های پسرا خیلی بهتر از دختراست دقیقا همین مرام و معرفته . و اما تنها چیزیکه در دوستی منو تا ابد ناامید میکنه بی مرامیه ، آدم بی مرام و معرفت تو زندگی من هیچوقت جایی نداره :)

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

در راستای متن بالا ؛ خوابشو دیدم ، هنوز نتونسته بودم با خبر ازدواجش اونم اینقدر یهویی کنار بیام وقتی خوابشو دیدم بالاخره دلم و زدم به دریا و بهش تو یه پیام به طوری که ناراحت نشه دلخوریم و بگم از اینکه اینقدر غریبه بودم که بهم چیزی نگفته بود؟ البته این آخرین تلاشم برای حفظ رابطه دوستیم بود . راستش اون پیام یه جورایی آخرین پیام من‌ به اون آدم بود ولی خب اون که نمیدونه:) در جوابش یه طومار نوشت و جمله ای که میتونست ناراحتیم خاموش کنه " میدونم خیلی بی معرفتی کردم ..." تا اینجا داشتم سعی میکردم فرصت اینکه بازم رابطه دوستانه بینمون بمونه رو میدادم که با جمله بعدش خودش همه چیو خراب کرد " بزار پای درگیری های این مدت.." من نه دنبال این بودم که چرا اینقدر غریبه فرض شدم، نه دنبال عذرخواهی بودم و نه حتی احوال پرسی هاش و ابراز دلتنگی های خواهرانه شو میخواستم ، من‌ فقط میخواستم بپذیره بی معرفی کرده بدون اینکه یکبار توجیح کنه و بهانه بیاره که خب متاسفانه خودش همه چیو خراب تر کرد . متوجهم که احتمالا اینقدر تو اون بلبشو درگیر بوده که حق داره ، حتی تا جایی میتونم درک کنم ولی هر چقدر مغزم و منطقم بپذیره قلبم اجازه پذیرششو بهم نمیده و به نظرم حق دارم که برای روابط خودم تصمیم بگیرم و به احساسات خودم بیشتر اهمیت بدم ، من اینو به خودم خیلی بدهکارم!

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

چهارتایی با بچه ها بودیم، بحث فارغ التحصیلی و خداحافظی و جدایی و اینا شد که ف گفت بچه ها میشه خاطره نسازیم ؟

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

چند روز پیش یادت افتادم . یاد تو ، یاد نون و گ عزیزت خیلی دلم میخواست اینقدر شجاع بودم که بعد از تو میتونستم با خانوادت در ارتباط باشم اما نه من اینقدر شجاع بودم و نه احساس میکنم تو چنین چیزی و میخواستی :))

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

اردی بهشت عزیزم بابت همه اتفاقای خوب (خیلی زیادن) و همه اتفاقای بد (مخصوصا اون شب آزاردهنده) که گذشت ازت ممنونم🌌