تو

تو میان اینهمه تاریکی ، تنها چیزی بودی که شبیه زندگی بود🩵

ذهن شلوغ

داشتیم حرف میزدیم بهش گفتم ببین ذهنم پر از حرفه ؛ اما همه چیزهایی که میخوام بگم ، یا نمیتونم بگم ، یا نمیخوام بگم ، یا صحبت کردن درموردش فایده ای نداره :)

همونجایی که شاعر‌ میگه :

دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید ...

تجربه جدید؟ با کمال میل!

همرازتون این هفته میخواد بره یه جای خووووب! برام آرزوی خیر کنید🫠 . نگرانم توی جوی باشم که‌ که کار کردن برام مشکل باشه و منم که بی تجربه . همینجوری هم دارم از فشار هفتگی گسسته میشم ولی به این تجربه جدید نیاز دارم . خلاصه ویش می لاک.

شروع یه فصل جدید

خدایا به رسم همیشه ؛

وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً

بگو: پروردگارا! مرا با ورودى نيكو و صادقانه وارد (كارها) كن و با خروجى نيكو بيرون آر و براى من از پيش خودت سلطه و برهانى نيرومند قرار ده.

+ یه ذره برای فردا استرس دارم ، امیدوارم این فصل زندگیم هم بخیر تموم بشه .

کنارش خودمم !

دیروز با سین صبحانه اومدیم بیرون یکی از کافی شاپ هایی که از در و دیوارش ادا میریزه میگه ماچا سفارش بدم برات ؟ میگم نه دیگه اینقدرم ادایی نیستم :)))

اینکه کنارش خودمم و خیلی دوست دارم!

رئوف ترین

روبروی ضریح نشستن ، زل زدن ، هیچی نگفتن و اشک ریختن و با هیچی عوض نمیکنم🤍

به خدا اعتماد داری؟

باور کن، باور کن هر چیزی که از خدا میرسه سراسر خیره🤍

عاشقان ماه

عاشقان ماه و دیروز شروع کردم و امروز تموم :) اما برای من اصلا اون جوری که همه میگفتن بعد این فیلم افسردگی میگیری نبود . پایان منطقی ای داشت حداقل از خیلی از سریال های که اخیرا دیدم بهتر تموم شد ، شایدم من زیادی سر شدم نمیدونم. روند و جریان سریال و دوست داشتم . اون روندی که آیو سعی میکرد با اینکه میدونه آینده چه خبره از لحظه لذت ببره، قوی باشه ، کار درستو در لحظه انجام بده . به نظرم ارزش یه بار دیدنو قطعا داشت ... و بله درسته وقتی میرم سراغ فیلم و سریال یعنی حالم خوب نیست و دارم سعی میکنم حواسمو از زندگی پرت کنم که خب موفق نشدم :) زندگی همچنان با قدرت داره میتازونه ...

پنهان

آنچه نمی‌گویی را گریه میکنی ...