X
تبلیغات
...همراز

بهشت ارزانی و اعظان باد

                                                 ما را ساقی سیمین ساق را خوش است

گویند حوری دهند به زاهدان شهر

                                                ما بادیه نشین دیر خراباتیم زآن را خوش است

پاداش این زمان به آن جهان مسپار ای دوست

                                            تو خود بساط،شادی و طرب را محیا ساز زآن را خوش است

در اندرون گوش تو گویند بترس از او تا رها شوی

                                                من ناترسیده به خشم و غضبش،زآن را خوش است

گویند بهشت به مستان نسپارند ولیک

                                           من و مستان همه سرخوش ز می ناب زآن را خوش است

می روم سرگشته و حیران در این وادی خاک

                                  کو می ناب و کو رندان مست،تا طرب سازیم ز آن را خوش است


نویسنده : همراز ساعت 14:19 تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب



تردید

روزی ازمعلمم پرسیدم می شود انسان را برایم کعنا کنید.آن بزرگوار در یک جمله گفت : انسان مساوی است با یک تردید دائمی و دیگر چیزی نگفت،ازآن روز سالها می گذرد.در این سالها همیشه درگیر چیزی نگفت،ازآن روز سالها می گذرد. در این سالها همیشه درگیر آن بودم که منظور استاد چه بود! این تردید و کشاکش درونی چیست،یعنی این جنگ داخلی بین خود و درون باعث تکامل آدمی می گردد! این شک کی به یقین تبدیل می گردد؟آدمی در دوران کوتاه عمر خود همانند کرمی است که همیشه دور خود تار می تند و اگر از این تنیدن تار که خود به نوعی ارزشمند است موفق بیرون آید،پروانه ای می شود با دو بال زیبا برای پرواز. پروانه ای که اگر بوجود نیاید دیگر گلی در دنیا یافت نمی شود. اگر تردید را همان تنیدن تار بدانیم،چه موقع پروانه ای می شویم،رها سبک بال،زیبا که می تواند تا انتهای معرفت،صفا،عشق و در یک کلام به انسانیت پرواز کند و در این شرکت گرده هایی را در این جهان بیفشاند،تا همه مست و پریشان زمی یقین و معرفت او گردند. بار الها! قدرتی عطا فرما تا بتوانم از پیله خود رها گردم!!!


نویسنده : همراز ساعت 9:19 تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


من و شب

باز من و شب تنها شدیم.چه زیباست خود را رها سازی در تاریکی شب! دنیای شب زیباست . شب نیم یاز دنیاست. شب با ستاره هایش! درست است که دیگر در شهر ستاره ای نمی بینم ولی اگر کمی خیره به شب نگاه کنیم از لابه لای تیرگی های روز مرگی می شود ستاره دید...!!!

از شب درسها آموختم . یاد گرفتم که می شود از تاریکی آدمها ستاره یافت!دریافتم که زیستن را به بودن تبدیل کردن یعنی چه !

شب را نباید نماد تاریکی دانست! تاریکی من و تو هستیم،که نمی دانیم یکدیگر را دوست بداریم. جهان هستی بر پایه مهر و دوستی بناشده است. در نگرشهای دینی،تمامی رازونیازها در شب رخ می دهد.براستی تابحال به این فکر کرده اید که چراشب !؟

باید دل را به شب سپرد،از سکوتش فریادها بایدآموخت! از ستاره هایش،روشنایی و زیبایی را بیاموزیم.ازآرامش او دل درونی را صفا دهیم!با این اوصاف ای کاش جای روز و شب عوض می شد...!!!


نویسنده : همراز ساعت 8:51 تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب



شکوه

آنچنان پیرم که نفس دیگر شوق بودن ندارد.

آنچنان سیرم از این دنیا که میل ماندن ندارم.

اگر عشق بود تجربه کردم،اگر چشم بود چشیدم!

اگر نفرت بود فهمیدم،اگر در رنج بود به دوش گرفتم.

اگر خیانت بود لمس کردم،اگر دروغ بود شنیدم.

اگر صفا بود دیدم،اگر ریا و دورویی بود با تمام وجود هضم کردم.

وای خدا فقط تو شاهدی که جزء محبت و دوست داشتن و عشق ورزیدن کاری نکردم،واژه نفرت را نفهمیدم،خشم را درک نکردم،خیانت و بی وفایی را تجربه نکردم،ویا دورویی را حتی در ذهن نپروراندم،از رنج دیگران در درون گریستم،با شادی دیگران خندیدم.

یاران و دوستان بیشماری داشتم که دیگر نیستند.

دلم برایشان تنگ شده است! حس می کنم تنها مانده ام،و باز از تو می پرسم،خدایا چرا ؟!!


نویسنده : همراز ساعت 8:50 تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب



تنهایی

می شود در تنهایی صادق بود.

می شود در تنهایی نقاب را زمین گذاشت.

می شود در تنهایی خدا را جستجو کرد .

می شود در تنهایی واژه ها را بهم ریخت .

می شود در تنهایی خویش را وا کاوی کرد .

می شود در تنهایی زندگی را یافت.

می شود در تنهایی مرگ را فریاد زد.

می شود در تنهایی انسانها را زنده یافت .

می شود در تنهایی دروغ را زیر پا له کرد .

می شود در تنهایی گذشته را در آینه یافت.

می شود در تنهایی معنی واژه عشق را بیان کرد.

آری می شود در تنهایی سوخت!!!


نویسنده : همراز ساعت 8:49 تاریخ یکشنبه بیستم شهریور 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


علم بهتر است یا ثروت

اگر بخواهیم صورت مسئله را جداگانه بررسی یا بطور جغرافیایی به آن نگاه کنیم شاید نتایج  آن متفاوت باشد . مثلا در این کره خاکی معانی این کلمات متغیر است! بعنوان نمونه در کشورهای صاحب سرمایه بگونه ای نیست که در سرزمین های فقیر و یا در حال توسعه یا بهتر بگویم جهان سوم از آن یاد می شود . اصلا این کلمات موازی هم هستند یا به تنهایی قابل بررسی است؟! یا بهتر بگویم چرا باید این دو را با هم مقایسه کرد؟

از کودکی و دورانهای تحصیلی این پرسش موضوع انشاء بوده است ولی حالا بیائیم اینها را تفکیک کنیم آیا می شود ؟!

برای روشن شدن این موضوع باید باز به تاریخ رجوع کنیم،به زمانی که انسان توانست عقل را پرورش دهد و دانش بیاموزد، توانست ابزار را اختراع کند و از آن استفاده کند .

یک نکته باریک در این روند تاریخی وجود دارد که موازی بودن این کلمات را بهمراه دارد، بعد از گذر از دوران اولیه و ورود به دورانهای بعدی ، همینکه انسان توانست ذهن و عقل را در جهت تولید و یا معادلات و مبادلات پایاپای سوق دهد و از اندیشه توانست بهره ببرد،ثروت تولید شد . همین ثروت ضمینه بوجود آمدن قدرت شد، قدرت ، استثمار را بوجود آورد، با گذشت دورانهای تاریخی این دو ، دوشادوش هم به پیش رفتند!!

همین جور ادامه بدیم تا برسیم به دورانهایی که مکاتب و علوم انسانی ظاهر گردیدند. هرنوع اندیشه ای که ظهور یافت تا به انسان بپردازد تا دست او را بگیرد تا از این کشاکش به نفع مقاصد والای انسانی بهره بگیرد ناکام ماند و یا نتوانست نجاتش دهد . در این مابین بحثها و جدلهای بسیاری است نمی خواهم به آنها بپردازم . فقط الان بطور اختصار می گویم که علم جهانی است، ثروت یا همان اقتصاد جهانی است،نمی شود نتیجه اخلاقی گرفت که کدامشان در مقوله انسانی و تفکرات خاص آن چه جولانگاهی دارد!!

بیائیم کمی فکر کنیم فارغ از مکاتب و تفکرات فلسفی،این دو ابزار ساخت بشر ما را به کجا خواهند برد ؟!!


نویسنده : همراز ساعت 12:7 تاریخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب



سر  در گمی

شاید از خودتون بپرسید این بابا،دست از سر این کلمات بر نمی داره ، هر دفعه به یک کلمه گیر میده ، هی پیچ وتابش میده ، دنبال چی می گرده . حق با شماست ، خودم  هم  گیج شدم . آخر یک روزهایی نه خیلی دور معانی کلماتی را که تا بحال براتون نوشتم خیلی راحت وساده وقابل درک وفهم بود ولی حالاسخت وپیچیده شده .

رابطه ها بهم ریخته ، رابطه فرد با فرد ، فرد با جامعه ، به وظایفتمن عمل نمی کنیم . خود مان را گم کردیم ، نمی تونیم با هم کنار بیایم . یک مثال ساده می زنم ، مثلا" حیواناتی که بصورت اجتماعی زندگی می کنند ، تابع یک سری قوانینی هستند که به آن احترام می گذارند ، مانند زنبور عسل ، موریانه ها مورچه ها و غیره .

بعنوان نمونه اگر زنبور عسلی از گلی که شهد و بوی خوبی نداشته باشد استفاده کند و بخواهد به داخل کند و بیاید،نگهبانان کند و او را راه نمی دهند، همه آنها مجبور به پیروی از قوانین خاص خود هستند .

همه با هم کار می کنند و آذوقه جمع آوری می کنند برای هم!!

یا حتی شیر که نماد قدرت و درنده خویی است .  هنگامی که یک آهو را شکار می کند برای چند روزی سیر است و اگر یک غزال خرامان، خرامان در جلویش رژه بروند کاری به کار آنها ندارد!!

حالا انسان را ببینید،سیر می شه حریص تر میشه،قدرت داشته باشد به صغیر و کبیر رحم نمی کند ، شاید بگین این بابا خیلی بد بینه، کاری نداره به تاریخ رجوع کنید! بصورت اجمال می گویم، جهان گشایی های اعصار گذشته ، چنگیزها، تیمورها، هیتلرها، اسکندرها، جنگهای جهانی ، جنگهای صلیبی و هزاران هزار موردهای دیگر ! که زمین شرم دارد از واگویه هایش ! اگر زمین به سخن آید فکر می کنید !!! از نسل کششی های حال حاضر بگویم!

مثنوی صد من کاغذ می شود ! به خدا گیج و سر در گمم، من انسان کجای کارم!!!


نویسنده : همراز ساعت 12:6 تاریخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


این کلمه به چه معناست؟می شود گفت در پس هر رخدادی در جهان هستی حقیقتی نهفته است !!

اساسا"راز خلقت جهان و حقیقت بودن انسان در این جولانگاه زمین در چیست ؟!

از زمانی که آدم با شعور پا به عرصه دوران گذاشت و توانست مسائل پیرامونش را حلاجی کند بدنبال آن بود تا بفهمد هدف خلقت چیست !

ادیانهای مختلف ،فلاسفه ،دانشمندان علوم انسانی ،پژوهشگران و اندیشمندان ،شعرا ونویسندگان علوم پایه ، همه و همه کسانی که می اندیشند واهل تفکراند ،حیران معنی این کلمه اند!!هر اندیشه ای و هر ایدولوژی بسان ذن خود نسخه ای تجویز کرده اند .

انسانها در پی این تجویز ها دورانهایی را سپری کرده اند . تاریخ را ساخته اند ، و حالا رسیده به دوران ما .ما انسان صاحب تکنولوژی صاحب ابزار ، صاحب تمامی داشته ها و نداشته های اعصار گذشته . ای انسان مدعی ، معنی این کلمه ساده را که حقیقت می نامند را برایم بگوئید...


نویسنده : همراز ساعت 16:51 تاریخ جمعه سیزدهم خرداد 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


زندگی آوای خوش هستی است،هرچند نواهای گوش خراش چرخ دنده های ناکوک روزگار بلند باشد.اگر ما آدمها بتوانیم توازنی بین این آواها بوجود بیاوریم،پس زنده هستیم.

در غیر اینصورت مرگ را به آغوش گرفته ایم.

این است هارمونی بودن....


نویسنده : همراز ساعت 13:3 تاریخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


حال درون پرده بسی فتنه می رود

                                         وای،تا آنزمان که پرده برافتد چه ها کند

فکر می کنید ما آدمها همینی هستیم که می بینید؟! می شود به دیدن محض اکتفا کرد؟! می گویند نگاه اول تعیین کننده است یا جملاتی مثل عشق در یک نگاه! یا مثلا تو را دیدم دلم لرزید!

حتما در طول عمرتان این جملات را یا بیان کرده این یا شنیده اید.اخیرا دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که جایگاه احساسات و دوست داشتنها و عشق دل نیست،بلکه در قسمتی از مغز انسان است و دل فقط یک قالب در شعر است.بعد از این جملات کوتاه می خواهم بپرسم که ما آدمها خودمان هستیم یا نقاب بر چهره داریم؟!

ما آدمها اگر خودمان باشیم نه آنچه که دوست داریم دیگران درباره ما بیاندیشند چه می شود؟!

فکر نمی کنید در همه عمر بازیگری بیش نبوده ایم؟!!

یاد سخن لسان الغیب حافظ شیرین سخن افتادم که می فرماید:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند

                                            چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند


نویسنده : همراز ساعت 12:39 تاریخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب